رابطه سواد و لگد خر

داستان لگد خر و بیسوادی روباه
گویند در گذشته دور در جنگلی.

با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه،همه حیوانات!به ناگزیر جنگل را رها کرده و متواری شدند،تاجایی که جنگل خالی از سکنه گردید،حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن از جنگل گرفتند.
در مسیر خر گاهگاهی گریزی زده و علفی میخورد.
روباه که خیلی گرسنه شده بود به شیر گفت:سلطان جان اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی خواهیم مُرد و فقط خر زنده میماند، زیرا او گیاه خوار است.
شیر گفت خب چه فکری کنیم؟روباه گفت:خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر نیازبه رهبر داریم.و باید ازروی شجره نامه دربین خود یکی را انتخاب کرده و از دستوراتش پیروی کنیم.قطعا تو (شیر)انتخاب خواهی شد و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم.شیر هم قبول کرده و خر را صدا زده و جلسه تشکیل دادند،
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود دیدید جّد اندر جدِ من حاکم و سلطان بوده اند.
روباه هم ضمن تایید گفته شیر،گفت: من هم جَد اندر جَدَم خدمتکار سلطان بوده ایم،
خر که تا اندازه ای به مکر و حیله آن دو پی برده بود و دانست نقشه شومی در سر دارند.پس گفت من که سواد ندارم و شجره نامه ام زیر سم پای عقب م نوشته شده است.
حال هر کدامتان باسواد است آن را بخوانید،شیر فورا گفت من باسواد هستم و رفت پشت خر تا نوشته زیر سمش را بخواند.خر هم فورا جفتکی محکم بدهان شیر زد و گردن شیر را شکسته و شیر را کُشت.
روباه که ماجرا را دید پا به فرار گذاشت،خر اورا صدازد و گفت:پس چرا فرار میکنی بیا حالا که شیر کشته شده بقیه راه را با هم برویم.
روباه هراسان در حین فرار گفت:نه من کاری دارم و باید به جنگل برگردم.
خرگفت:آخر چه کاری داری؟روباه گفت میخواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کرده و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم که مرا نفرستاد مکتب تا با سواد شوم و گرنه الان بجای شیر گردن من هم شکسته و مُرده بودم.
خر فریاد زد چرا؟ روباه گفت:زیرا با سوادان بیشتر در معرض لگد خرها هستند.
شکر مادر مدرسه ما را نبرد
ورنه می شد مغز من امروز خرد

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. این فیلد الزامی است.